![]() |
![]() |
|
| حرف هایی که دیگر خریدار ندارد |
|
چند باری مطلب نوشتم این جا رو آپ دیت کنم اصلا حالش نیست....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت توسط سينا |
|
|
متن زیرو واسه شورا صنفی نوشتم روز معارفه ورودی ها جدید بخوننش ، گفتن سیاسیه!!کلی سانسورش کردن یه چیز دیگه خوندن.....ولی گفتم متن رو بزارم رو وبلاگ. به نام منشا عدالت با عرض سلام و ادب و احترام خدمت تمام نو گلان باغ دانشگاه می دانم از بدو ورودتان تا به حال در حجمه تبریک قرار داشتید. می دانم که سال هاست وعده های فراوان در مورد دانشگاه بهتان دادند و دانشگاه را آرمان شهر و اتیوپیای شما کردند. به طوری که شاید مهمترین هدف زندگیتان در سال قبل ، ورود به دانشگاه بود.. جملاتی مثل "دانشگاه این طوری است " و "دانشگاه آن طوری است" را بارها و باهر ها شنیده اید. پس از ورود به دانشگاه نیز نیز آماج تبریک ها و جملات گل و بلبل قرار گرفتید. مقدمتان گلباران اما.... نیامده ام تا حرف ها یی را که یک سال است به طور مکرر میشنوید تکرار کنم. می خواهم شما را قدری با حقایق دانشگاه نیز آشنا کنم.حقیقتی که تلخ است .حقیقتی که با آن آرمان شهر ،اتیوپا که برایتان ساخته اند در تناقض است..... باری در عالم خیال مکانی برایتان ساختند که در یک محیط مجهز و با آزمایشگاه های عالی می توانی به پژوهش بپردازی.محیطی که به سان آتش فشان علم و دانش و پژوهش و آزادی است..... از دانشگاه برایتان گفتند اما از کلاس های 70 نفره آن نگفتند ... از دانشگاه برایتان گفتند اما از کم ارائه شدن واحد های درسی در آن نگفتند .... از دانشگاه برایتان گفتند اما از امکانات کم آزمایشگاه های آن نگفتند ... نگفتند اگر بخواهید پروژه ای انجام دهید ، حتی مکانی را نیز به زورو پس از انجام هزارجور کاغذ بازی در اختیارتان قرار می دهند ، نگفتند! نگفتند اگر گروهی علمی ایجاد مهمترین دغدغه مسئولین ممکن است مختلت بودن آن باشد ... از دانشگاه برایتان گفتند اما از سنگ اندازی ها و فرافکنی های مسئولین بر سر راه فعالیت های فرهنگی و اجتماعی دانشجویی نگفتند.... گفتند اما نگفتند از بازداشت دانشجویان ... نگفتند برادر من ، خواهر من ، نگفتند..... قصدم مطلقا این نیست ک در این بهار تحصیل شما را نا امید کنم و یا بترسانم . قصدم این هم نیست که شما را به شورا و این گونه فعالیت ها دعوت کنم . به هر راهی که می خواهید بروید.اما به نام حقیقت و به نام حق نسبت به سرنوشت خود بی تفاوت نباشید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت توسط سينا |
|
|
خدایا تو چه هستی؟!! کوچک که بودم فکر می کردم خدا مانند یک انسان است ، چوبی در دست دارد و با آن هر کاری که بخواهد می کند و انسان ها را به بهشت و جهنم به شکل ماتریالیستی آن می فرستد... با افزایش اطلاعاتم وقدری اندیشیدن در مورد موضوعات مختلف چندی است ببرایم سوالات بنیادین در مورخدا پیش آمده.... عده ای می گویند خداوند روح حاکم بر این جهان است ، هر سیستم در این دنیا روح دارد ، جهان هم روح دارد که می تواند خداوند باشد... عده ای می گویند خداوند همان نیروهای موجود در جهان است .می دانیم که طبق نظریات جدید در فیزیک هر 4 نیروی موجود در طبیعت از یک نوع هستند ، می تواند خدا باشد.... گاهی وقتی به یک چیز خیلی فکر می کنی و برایش تلاش می کنی وقتی از همه چیز قطع امید کرده ای ، از یک سری راه هایی که اصلا انتظار نداری به تو کمک می شود ،یعنی وقتی تلاش می زیادی می کنی یک سری نیروها وجود دارد در طبیعت که به تو کمک می کند ، شاید آن خدا باشد... وقتی باد به صورتم برخورد می کند و به حرکت ملکول های یک سیال نگاه می کنم ، فکر میکنم همهئچیز آن قدر دقیق است که نمی تواند تصادفی باشد.... خدایا تو چه هستی ؟!! چندی است بدجور به بمبست فکری رسیده ام . این سوال نظریات مرا در موارد گوناگون تحت لشعاع قرار داده است.... قدر مسلم این است که باید برای خدا یک مدل متصور شوم و آن مدل نمی تواند همان فرد چوب به دست باشد. داشتم به یکی از دوستان می گفتم اگر خدا یکی از چند حالتی که گفتم باشد ، دیگر ترسی ندارد!! ..... همیشه در زندگی می خواستم انسانی باشم منطق گرای محض.احساسات را به دور ریزم و با عقلم تصمیم بگیرم و تنها به آن تکیه کنم.حال احساس می کنم که اشتباه کرده ام و دچار مرض افراط و تفریط شده ام.بعضی چیز ها هیچ دلیل عقلی ندارد و آن را باید حس کنی.فکر کنم خدا از این موارد است... و می دانی چیست؟!حس میکنم علوم انسانی موجود خیلی با خدا فاصله دارد و خیلی انسان را از کمال دور میکند . یا شاید هم بر عکس است و علوم درست است و نگرش نسبت به خدا مورد دارد. برای مثال هیچ وقت نفهمیدم آیا چمران افسردگی داشت یا در کمالات غرق شده بود ،نظر شما چیست؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت توسط سينا |
|
|
میدونی در جهان سوم مرز بین خوبی و بدی به اندازه تار موست
فراموش نمی کنم سر کار که میرفتم یه پسربود به اسم جلیل ، کارگری میکرد. 14 -15 سال بیشتر نداشت.این طبق قانون، کار کودکان حساب میشه.اما اون حتی بیمه هم بود ! یعنی حتی سازمان کار این جا کار کودکان رو به رسمیت میشناسه.اگر بخواهیم به قضیه مطلق نگاه کنیم باید یه ناسزایی به سازمان کار بگیم اما.... جلیل درس نمیخوند ، یعنی نه این که نتونه ، نمی خواست.خوب اگر سر کار هم نمی رفت حتما تبدیل میشد به یه لات درجه یک!میبینی؟ مرز بین کار کودکان و تبدیل شدن یه بچه به یه مجرم به اندازه یه تار موست!! چند روز پیش با یه وانت تصادف کردم(کار نداریم که ماشین له شد!).راننده وانت یه کار گر بود که به گفته خودش اون وانت همه زندگیشه.ماشینش نو بود و میگفت این تصادف باعث افت شدید قیمت ماشینش شده.پدرم هم یه پارتی بازی کرد و توسط آشنایی که تو بیمه داشت کاری کرد که بیمه بیشتر از خسارتش بهش بده.... همیشه از پارتی بازی بدم می اومد و به همین دلیل گاهی با خانواده ام دعوام میشد(قصه سر دراز دارد)اما هر وقت به قضیه نگاه میکنم واقعا نمیدونم تو این مورد درست بود یا نه ، واقعا نمی دونم..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت توسط سينا |
|
|
محمد خاتمی: اصلاح طلبان در صحنه می مانند!!
سید جان دم انتخابات مجلس هم گفتی نقشه هایشان را خنثی میکنیم نتیجه این شد که مجلس دودستی تقدیم تمامیت خواهان شد! امروز دارند در روز روشن بیدادگاه راه می اندازند ، مردم را جلو دوربین میکشند میگویند "توطئه دشمن بود" ،میگویی در صحنه می مانیم؟!!اصلا در صحنه بودن شما به چه درد مردم این مرز و بوم می خورد(خورده است) ؟! جز آن که جمهوری اسلامی بیاید و پز مشارکت مردمی اش را بدهد؟!! مردم را با هزار شور و شوق روانه ی صندوق های رای کردین ...بعد هم آنها را به تظاهرات دعوت کردین ...قربانیشان کردین...و بعدحتی چند روز زندان را را نتوانستین تحمل کنین؟!! حال هم حتما در حال ساخت و پاخت با سران نظامید تا دوستانتان را که به حقانیت ولایت فقیه و جمهوری اسلامی قسم خورده اند مورد رفعت اسلامی قرار گیرند و باز هم در صحنه بمانید... دکتر شریعتی : خدایا.... به محافظه کاران ما گشتاخی آمین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت توسط سينا |
|
|
وقتی دادگاه های مزخرف (که به سان دادگاه استالین است) را میبینم یا تصاویر شکنجه های مردم، آن قدر عصبی میشوم که به زمین و زمان نیز فحش می دهم.می خواستم بیایم این جا و بدون در نظر گرفتن ادب و مدب و غیره یه دست فحش آبدار برای کودتاچیان بنویسم بلکه کمی آرام شوم .یاد سخن مولا علی می افتادم در جنگی دو تن از یاران وی به دشمن ناسزا می گفتند، به آن ها گفته به جای این کار از خدا بخواهند دشمن را به راه راست هدایت کند.
حالا هم با در نظر گرفتن عصابانیت و اخلاق یه جمله می گویم که نه سیخ بسوزد نه کباب!(البته هر دو مورد سوخت) خطاب به تمامی دوستان شیر ناپاک خورده که دادگاه های مضحک راه انداخته اند وتمامی عزیزان حرام زاده که در آزار و شکنجه مردم در روز های اخیر مشارکت فعال داشته اند : ان شا الله به راه راست هدایت شوید! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت توسط سينا |
|
|
چند وقت پیش تعدادی از بچه ها تو دفتر مدیریت امور عمومی در اعتراض به تریای جدید جمع شده بودن.من همه که سرم درد می کنه واسه هرگونه مراسم تجمع و اعتراض ....رفتم ببینم چه خبره.خلاصه سکانس بعد رو این جوری تصور کنین که وارد شدن من همانا و شروع داد و قال همانا.بچه ها هم شروع کردن.تمام دغه دلیشون رو با قال و سر و صدا خالی میکردن. یه خانمی اون وسطا شروع کرد به قال که "این کارگر تریا بد چشمه!"بقیه بچه ها هم از جمله من شروع به داد وسر و صدا کردن که وااااااای دیدی چی شد این تریا اصلا مرکز فتنه است و بعد هم کلی مانور روی این قضیه، به طوری که تو نامه ای که بعدا نوشتیم این موضوع را قید کردیم و خواستار اخراج فرد بدچشم! شدیم!!سرتون رو درد نیارم نمیدونم آخر اخراجش کردن یا چه فیلمی سرش در آوردن اما.... چند روز پیش داشتم توفیس بوک می چرخیدم که به طور اتفاقی رسیدم به پروفایل همون خانم.عکسی که داشت بی حجاب بود.....به هر حال شاید دوست داره فقط پسرهای مرفه و مهندس دانشکده بهش نگاه کنن نه یه کارگر بدبخت که به خاطر چندرغاز باید از کله سحر تا بوق سگ زحمت بکشه( و تازه آخر سر هم بهش بگن بدچشم). اون کارگر بی چاره بد چشم بود اما من که دارم به عکس بی حجابش نگاه میکنم نیستم.تمام دوستان من هم نیستن.اصلا میدونی چیه!؟ماها به چشم خواهری! بهش نگاه میکنیم. همیشه قشر محروم و زحمت کش دزد و بد چشم و کثافتن اما ما ها نه!!! حتی دیگه کسی دوست نداره قشر بدبخت جامعه نگاش کنن.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت توسط سينا |
|
|
سال 68:فوت آیت الله خمینی ،یک قدم به سمت اختناق
سال 78:کوی دانشگاه ، سرکوب مردم، یک قدم دیگه به سمت اختناق سال 88 : کودتا ،کشتار مردم ،(انقریب احزاب رو تعطیل اعلام کنن)، ته اختناق سال98 :به نظر شما از این بدتر هم میتونه بشه؟ -------------------------------------------------------------------------------------- اول که اعترافات ابطهی رو دیدم کلی تو دلم فحش و دشنامش دادم.بزدل .ترسو.آخه چرا ؟مردن از این کار بهتر نبود؟.اما بعد که یه کم آروم شدم دیدم خداوکیلی بهتره هرکس با خودش روراست باشه.فکر کنم اگر منم همچین شرایطی داشتم احتمال زیادی داشت که کار مشابهی انجام می دادم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت توسط سينا |
|
|
درسی را که می توانستم 18 بگیرم 11 گرفتم.چرا؟چون در تهران درگیری بود و ملت را به سلاخ خانه می بردند.من هم حیوان نیستم که!ناراحت بودم و اصلا تمرکز حواس نداشتم . نتوانستم درس بخوانم گرچه وقت هم بود.دوستان عزیزی که طرفدار نظام هستند همگی بالا گرفتند.
حتی تا به حال نشده یک درس تخصصی را بالای 12 ! بگیرم!میدانی یعنی چه؟!!با این سر و وضعم می خواهم از این مملکت هم بروم!موفق باشی سینا جان! حتی از درس سیالات هم که خوب خوانده بودم نیز نمره کمی گرفتم. وقتی در دور درس نخواندن بیافتی ابر و باد و خورشید و مه و فلک دست در دست هم می دهند تا تو مشروط شوی یا معدل کمی بیاوری. روز به روز بچه مثبت های بسیجی نمرات بهتری می گیرند و من پست رفت دارم.گویی خدا می خواهد به کمرم بزند تا دست از سر این قدیسه ها! بردارم. این ترم گرچه تا میان ترم نمرات خوب بود اما پایان ترم .... نمیدانم چرا همیشه پایان ترم ها اتفاق هایی می افتد که ما را از درس خواندن باز می دارد. به هرحال با این وضع نمی شود باید کاری کرد. خودمانیم ها ترم پیش از بیخ و بن خراب بود .این ترم تا میان ترم خوب بود به هر حال پیشرفت تدریجی است دیگر (یه جور خودمان را باید توجیه کنیم) ولی از ترم دیگر درستش می کنم حال ببین!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت توسط سينا |
|
|
خیلی دوست دارم تا از سیاست کناره گیری کنم.بیشتر درس بخوانم و مطالعه کنم.اگر خواستم کار یدی انجام دهم شورا صنفی هست.اما نمی دانم چرا نمی شود.وقتی میبینم که تو دوست طرفدار احمدی نژاد و نظام یک بیچاره را گیر می آوری و به او القا می کنی که همه چیز خوب است و گل وبلبل و ما کشور آزاد و در حال توسعه! داریم کفرم در می آید.
میدانی اصلا برایم مهم نیست که هر کس چه اندیشه ای دارد.چپ است ، اسلام گراست ، لیبرال است یا هر کوفت و زهرمار دیگر فقط ترا به خدا قدرت موجود را توجیه نکنید.آخر چرا یک دانشجو باید به مرحله ای برسد که توجیه گر قدرت موجد شود جای بسی خجالت است. به نام حقیقت ببین دوست عزیز ...ببین چند نفر باید در این کشور کشته شوند تا تو به خودت بیایی! تا بفهمی قدرت ریاضی نیست ! تا بفهمی درقدرت خوب بودن خنده دار است.... تابفهمی..... *گاهی از اوقات به تمام اندیشه های خود شک می کنم و با خود می اندیشم شاید دیگران درست میگویند جمهوری سلامی بهترین نظام است و ...این غربی های پدر سوخته در بلاد کفر که نظامشان بر پاییه هیومنیسم است همه گمراه اند و به جهنم می روند. ** امروز اصلا حال نوشتنن ندارم و متن هم چرت و پرت از آب در آمد |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت توسط سينا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
ژاژ(امین ریاحی) روزنامه من(مرتضی تهامی پور) دست نوشته ها(حسین رجب پور) پرتو مهر(محمد شمشادی) انجمن اسلامی دانشکده مهندسی Me on Netlog |
|
RSS
|